حضور کلینیک برتر در میان کودکان مرکز روزانه آموزشی و توانبخشی معلولان ذهنی زیر ١۴سال بهار زندگی

صبح ١٨مهر٩۶ 

صبح ١٨مهر٩۶ و حضورما در میان کودکان مرکز روزانه آموزشی و توانبخشی معلولان ذهنی زیر ١۴سال بهار زندگی جهت معاینه و ارزیابی مشکلات ارتوپدی و تشخیص درمان های ارتوزی مورد نیاز.

اونروز صبح رو تو جمع مهربون بچه های زیر ١۴سال معلول ذهنی بودیم.

اکثرا بچه های سندروم داون بودن با یه تعدادی اتیسم و میکروسفال.پسر و دختر و.کوچیک و بزرگ فقط یه صفت مشترک داشتند همشون مهربون بودن و کلی هاشون عاشق سلفی.

یه جوری که وقتی برا معاینه میومدن سریع گوشی من رو برمیداشتن و یه ذره اگه لبخند میزدم تو بغلم نشسته بودن برا عکس دونفره.

پسرک داونی که تو عالم خودش مرد بود و عاشق یه دختر داون و خدایی خوب بلد بود هواشو داشته باشه و بماند که دختره هم براش ناز میکرد و ازونطرف نمیذاشت انگشت پسره بهش بخوره.

یه پسری هم بود کاندیدای مجلس بود تو ذهن خودش و با لهجه عربی میگفت مگه من چیم از دکتر شریعتی استاندار کمتره؟؟؟

و با ترانه عربی ولوللله قر می داد.ویه دختر مهربون چند معلولیتی میکروسفال که با انگشتهای ناقصش کاملا مستقل بود و کفش و جوراب دوستش رو هم میپوشوند و در میورد و فیگور سلفی یادش می داد.

بیشتر بخوانید
عارضه دست چنبری چیست ؟

ویه پسر با غیرت معلول ذهنی و تشنجی که وقتی دید یه پسره هیکلی از بچه های اونجا جلو من زبون در میاره با اینکه نصف قد اون بود یه چک خابوند تو گوشش و جالب اینکه همه ازش حساب میبردن و رو حرفش حرف نمیزدن. خلاصه دنیاشون خیلی جالب و مهربون و منطقی بود.

خانم مدیر فوق العاده مهربون و توانمندشون خانم عسگری که برای تک تکشون عین مادر بود و دونه دونه میومدن تو بغلش و اروم میشدن و با چشمهای قشنگشون ازش تشکر میکردن.

 

خیلییییی روز خوبی بود.خدایا شکرت بخاطر فرصتهایی که در اختیار ما قرار میدی تا بتونیم به همچین فرشته هایی کمک کنیم.????????????????????????